مدتی نبودم
ان شاء الله باز شروع به نوشتن می کنم
باسمه تعالی

بسم الله الرحمن الرحیم و له الحمد علی ما هدانا
وصلی الله علی خیر الوری و کهفهم محمد المصطفی و علی اله و المنتجبین من اصحابه بالایمان به و بما جاء
به و لعنته علی المنافقین منهم ای من اصحابه المائلین الی الکافرین المحشورین معهم و فی زمرتم
اننی اضافة الی علمی بالفارسیه و علمیبالانجلیزیه _علی حد بالنسبة الی المورد الاخیر_
اعلم شیئا من لغة دیننا و لغة کتابنا القرآن و احادیثنا المأثوره و ارید ان اکتب بعض ما یمکن کم ان تعلموا العربیة بقرائتها
بابا بی خیال نوشتن به عربی خلاصه می خواهم برای دوری از کفر(!) کاری مشابه آنچه در مورد زبا ن
انگلیسی انجام می دهم در مورد عربی هم بکنم
اجتنابا من الاطالة الکلام ستشاهدون اول قسم من المفردات و المصطلحات فی الایام التالیة ان شائ الله تبارک و تعالی
الی ذلک الیوم الی اللقاء
در واقع تصمیم دارم برخی آموخته های ترجیحا غیر تخصصی ام را در این وب لاگ به بقیه یاد دهم آلان خسته ام و خوصله توضیح بیشتر نیست
تصمیم بر این گرفته ام که بخش حدیث اضافه کنم. در این جا چند مطلب است که می خواهم در ابتدای امر تذکر دهم.
حدیث، باید ارزش استناد داشته باشد. مثلاً حدیث ابوهریره دارای ارزش نیست. بله می توان همان طور که بعداً هم می گویم جدلا به حرف او استناد کرد و در ضمن گفته ام به این معنا نیست که ابوهریره حتی یک حدیث مطابق حقیقت هم ندارد؛ ممکن است احادیث درستی هم داشته باشد هر چند ممکن است کسی مثل او حدیث درست و مطابق واقع اصلا نداشته باشد. به مطلب زیر درباره اسلام حقیقی و بلکه درباره واقعا اهل سنت بودن توجه فرمایید:
….مقصود ازاسلامی بودن ایشان همان اسلام واقعی است که معتقدیم چون شیعه هستیم – از کسی هم باک نداریم – اسلام حقیقی، اسلام راستین – به اصطلاح منافقین بدتر از کفار- ، آن است که از مکتب اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده، اسلام واقعی را امام صادق علیه السلام می تواند معرفی کند نه، نه اینکه اسلام واقعی را ابوحنیفه و امثال ذلک بتوانند معرفی کنند. لذا مقصود ازاسلامی هم اسلام واقعی است که در لفظ عنوان اسلامی است، لکن در باطن مقصود مسأله تشیع و اسلامی که ازطریق اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده می باشد….
حال به این روایت که در صفات الشیعه، شیخ صدوق در حدیث 4 ازامام صادق علیه السلام نقل کرده توجه فرمایید:
کذب من زعم انه من شیعتنا و هو متمسک بعروه غیرنا
دروغ می گوید هر آن کس می پندارد از شیعیان ماست، حال آن که چنگ به ریسمان غیر ما زده ( و معرفت و سلوک را ازبیگانگان از حقیقت اسلام – و پیش از اسلام – خواسته است.)
تذکر دیگر هم این که در نسبت دادن روایات به معصومین علیهم السلام صرف نظر از بحثهای فقهی موجود مثل من و شمایی که رجال خوانده و… نیستیم خوب و چه بسا لازم است احادیث را به آن ذوات مقدسه نسبت ندهیم مگر با حصول اطمینان از طرق موجود، بلکه مثلا بگوییم از حضرت رضا علیه السلام روایت شده که فرموده اند از شروط کلمه لا اله الا الله هستند. بلی همان طور که قبلا گفتم در موارد حصول اطمینان مانعی ندارد و چه بسا تحصیل اطمینان قطعی الصدور بودن این حدیث مذکور از حضرتش هم کار ساده ای باشد. به هر تقدیر در این باب حرف های دیگری هم دارم که فعلا از گفتن آن ها اجتناباً من اطاله الکلام صرف نظر می کنم.
همان طور که قبلاً هم اشاره ای کردم نقل از منابع برادران در خلقت – اهل سنت وجماعت – برای استدلال علیه آنان و له مذهب شیعه – که اهلش به رفض بدعت های معاندان اقدام ورزیده اند – کار بدی نیست . مواردی ازاین قبیل را در نمونه های اولیه خواهیم دید. ان شاء الله
به این مسأله توجه فرمایید:
… و تحقق غسل ترتیبی به حرکت دادن هر یک از3 عضوزیر آب به قصد غسل محل اشکال است. یا به این مسأله که نظر دیگری است توجه نمایید:
…و با حرکت دادن اعضای بدن زیر آب به قصد غسل ترتیبی غسل محقق نمی شود
حالا به این مسأله که در رساله تعدادی ازآقایان – با تفاوت اندکی در لفظ -به آن برخوردم توجه فرمایید.:
در غیر نماز اگر در حال سجده آیه سجده را بخواند یا گوش دهد، باید سر ازسجده بردارد و دوباره سجده کند.
اگر شارع مقدس امر به سجده برای آیه ای ازقرآن که دارای سجده واجب است کرده به نظر چنین فقهایی امر به ابتدا به سجده کرده است نه ادامه دادن آن.لذا می گویند سر بردارد و بعد دوباره سجده کند. البته ممکن است فقیهی نظری مخالف با این نظر و حتی غیر قابل جمع داشته باشد.
در مورد اول هم اگر امر به شستن بخشی ازبدن به نیت غسل شده طبق نظر بعض و یا شاید جمیع فقها ابتدای به شستن بدن با آن چه در مسأله ذکر کرده اند یکسان نیست. البته باز هم از اختلاف بین فقها اطلاعی ندارم. بلی به نظر چنین فقیهی اگر زیر آب هستید نیت شستن نکنید بلکه ابتدا بیرون آمده بعد دوباره زیر مثلاً دوشرفته در حالی که نیت کرده اید. در مورد زمان نیت و … هم از اهل اطلاع سوال کنید.
قصد من از بیان این مطالبب یشتر طرح سؤال بود تا ان شاء الله باپرسیدن از اهلش به وظیفه خویش عمل نماییم.
تصمیم گرفته ام که از احکام شیعه که اسلام حقیقیاست مطالبی را بنویسم.من مسئولیت اختلاف فتاوی و موارد این چنینیرا برعهده ندارم. در ضمن دفتر پاسخگویی به سؤالات شرعی نیستم ولی علی ای حال از جواب دادن به سؤالات هم ابایی ندارم. البته در حد بضاعةت مزجاه و سواد اندکم!
تصمیم گرفته ام هر هر چند وقت یک بار مثلاً هفته ای یک بار عکسی بگذارم.
به دلایلی از ارائه توضیح مبنی بر این که این ها را از کجا دزدیده ام معذورم . به هر حال ببینید:
در آن نامه، اول من آیه شریفه قران را ذکر کردم که خداوند تبارک و تعالی در سوره توبه می فرماید” و المؤمنین و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر ” در این سوره آیه دیگری هم راجع به منافقین است که در آنجا تعبیر می کند ” و المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض ” یعنی منافقین و منافقات بعضیهایشان از بعضند تعبیر به اولیاء نمی کند در حالیکه آن ها هم دوست هم هستند اما ولی به معنای دوست نیست منافقین و منافقات بعضیهایشان از بعضند یعنی سرشان در یک آخور است اما راجع به مؤمنین و مؤمنات میفرماید و المؤمنین و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض ولی در لسان قران و حدیث به معنای صاحب اختیار است ولایت یعنی صاحب اختیاری منتها ولایت مراتب دارد