همراه وحی

آنچه می آید بخشی ازخطبه قاصعه بلندترین خطبه نهج البلاغه است. این خطبه که قبل ازدو خطبه وصف متقین و منافقین واقع شده ازمطالب گوناگونی سخن می راند. آنچه می آید قسمتی ازمطالب انتهایی این خطبه است. امید که پبیشتر برشءن مولی الکونین واقف شویم.
وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ‏ءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ ص مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنِي بِالِاقْتِدَاءِ بِهِ وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا يَرَاهُ غَيْرِي وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ ص فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْر
و شما می دانستید جایگاه من نسبت به رسول خدا را و به خویشاوندی و قرب و منزلت مخصوصم نزد وی اگاه بودید. آری مرا که کودک بودم در دامانش مینشاند و به سینه اش می چسباند و در جای خود می خوابانید و …. و دروغی هر چند کوچک در کلام من و اشتباه و اضطرابی در کارهایم نیافت وخدایتعالیازهنگام شیرخواریش بزرک ملک ازملائکش راهمراه او ساختهبود که راه مکارم و محاسن اخلاق را نشانش می داد و شب و روز همراهش بود و من نیز مانند پیروی بچه شتر از مادرش از او پیروی می کردم؛ هر روز قسمتیازاخلاقش رابه من آموخته و مرابهعمل به آن امر می نمود. و هر ساله در حراء مجاور و مستقر می شد و من او را ناظر بودم در حالی که غیر من شاهدش نبود و در آن هنگام …. نور وحی و رسالت را می دیدم و شمیم نبوت را استشمام می کردم و آن هنگام که وحی بر او نازل شد فریاد شیطان را شنیده به اوعرض کردم: ایرسول خدا؛ این فریاد چیست، که فرمود: این شیطان است که ازعبادت و پیروی از وی نا امید شده است. تو هرچه می شنوم را میشنوی و می بینی آنچه را می بینم الا این که نبی نیستی؛ بلی تو وزیری ( و سنگینی بار بر دوش تو نیز است) و تو بر راه خیر هستی .
این ترجمه در بعض موارد دقیق و تحت اللفظی نیست.
تحلیل این شأن امیر المؤمنین مجالی دیگر می طلبد.

نوشتن دیدگاه